تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٢٠ | ۳:۱۸ ‎ب.ظ | نويسنده :

که عصر بروم و گه بزنم به همه چیز ، بروم و نظرش را راجع به اینکه " ما چطور اینقدر از هم متنفریم و هنوز نمرده ایم؟ " بپرسم. بروم جلوی حسینیه ، تف کنم به صورت تک تکشان که سال را با اوباشگری میگذرانند و ناگهان به عشق "چلوکبابِ " حسینیه ،میشوند " عشاق الحسین". بالا بیاورم روی کیبورد ، بالا بیاورم روی خودم که اینقدر مثل ترسوها خاطره بازی و چس ناله میکنم . شماره پانی را بگیرم ، به فحش بکشمش ، بگویم این راه که میروی به قبرستان است ، بگویم شکست عشقی را با ازدواج جبران کردن مثل خوردن اسید سولفوریکِ هشتاد درصد کشنده است . بروم توی اتاقم ، سه شبانه روز خودم را بچسبانم به شوفاژ ، اینقدر بخوابم که گرما و عرق دمار از روزگارم در بیاورد ، شماره یکی از فمینیسم های گه مصب را پیدا کنم و بگویم فمینیسم مادامی که ما مردها  (( ما نرها ، ما مذکر ها ، ما بدبخت ها ، ما هر چیز که شما بگویید )) نتوانیم مثل شما شیک بپوشیم و شیک بخوابیم و زخم زبان های خوب بزنیم و پول پرست ها و دروغگوها و فتنه پرورهای خوبی باشیم ممکن نیست . حساب های بانکم را بردارم و چند روز همه چیز را بگیرم به تخم مرغهایم و از همه دور باشم . که همه اینها فانتزیهای زیبایی هستند که همیشه همان فانتزی باقی خواهد ماند . که به جای همه اینها باید دوباره صبح از خواب بیدار شوم بروم شرکت و یک روز مسخره کشدار دیگر را شروع کنم ، که لعنت به جهان تا ابد غم بودن . که تف به این ساعت بی هم بودن .

آه نوستالژی های نه چندان دور ِ من . گه به شما . دلتنگتانم . خدافظ .



  • پاپو مارکت
  • گيره
  • کارت شارژ همراه اول